یه شب که من حسابی خسته بودم
همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه ی الهی برپا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب می کنه
به بنده هاش عطاب خطاب می کنه
می گه چرا اینهمه لج می کنید؟
راهتونو بی خودی کج می کنید؟!
آیه فرستادم ک آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقلُ کاه پر کنید
من بهتون چقدر ماشالا گفتم؟
نیافریده باریکلا گفتم؟!
من که هواتونُ همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید
نشستید و خدای جعلی ساختید
هرکدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
حقیقتاً شماها خیلی پستین
خر نباشین گاو ُ نمی پرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
ازون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست؟!
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست؟!
چرا زنا اینجوری بدلباسن؟
مردای غیرتی کجا پلاسن؟!
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن !!!!
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن!
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش می چرخه نمی دونم چشه
آها! می خواد یواشکی جیم بشه!
دید یکمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه ی نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چنتا بهش ایست دادن
یارو وا نستاد تا جلوش واستادن
فوری در آورد واسشون چک کشید!
گفت ببرید وصول کنید خوش باشید
دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه
تورو خدا بذار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر میزد
داشت روی اعصابا تلنگل میزد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه لحظه هم حبس نفس کن حاجی
اینهمه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین اینقده کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کارای دیگه مونده
نامه ی تو پر از کارای زشته
کی گفته جای تو توی بهشته؟!
بهشت جای آدمای باحاله
ولت کنم بری بهشت؟ محاله
یادت میاد چقدر ریا می کردی؟
بنده های مارو سیا می کردی؟!
تا یک نفر دور و ورت میدیدی
چقدر "ولالضالین" و می کشیدی؟
اینهمه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟!
خیال می مردی ما حواسمون نیست؟
نظم و نظام هستی کشکی کشکی ست؟
هرکاری کردی بچه ها نوشتن
می خوای برو خودت ببین تو زونکن!!!
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمی تونست بشینه
کاسه ی صبرش یدفه سر می رفت
تا فرصتی گیر میاورد ور می رفت
قیامته اینجا عجب جاییه
جون شنا خیلی تماشاییه
از اون طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینه رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟
مأموره گفت بهت میگم من الآن
مفسد فی الارض که میگن همینهان
گفت که اینه بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن!!!
بنام دین حسابی خوردن اینها
کفر خدا رو درآوردن اینها
بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
بهت میگه بشین و اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چیکاره بودن؟
خدا اومد! یه بطری هم تو دستش!!
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم
گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی؟
این که نه مدعی داره نه شاکی!
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اونو برده
فقط عرق خریده رفته خورده !!!!!!!
آدم خوبیه هواشو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم!
یهو شنیدم ایست خبردار دادن
نشسته ها بلند شدن ایستادن
حضرت اسرافیل از اونور اومد
رفت روی چارپایه و چنتا سور زد
دیدم دارن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم این کیه خدایا؟
تو محشر این کارا چیه خدایا!؟
فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟
الآن میگم ، یه لحظه ، اسمش چی بود؟!
اون که تو دنیا مثه توپ صدا کرد
همون که این لامپا رو اخترا کرد
همون که کارهاش عالین اون دیگه
بگید بابا! توماس ادیسون دیگه!
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقتُ تلف نکن توماس زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت میُفتی
میگم هوایی ببرند و مفتی!
باز حاجی ساکت نتونسی بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود!
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر میدونست که چیه نه خنجر
یه رکعتم نماز شب نخونده
با سیم میماش شب رو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جابجا کرد
یکم به این حاجی نیگا نیگا کرد
ازون نگاهای عاقل اندر
سفیهشو باید بیرم اینور
با اینکه خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب کله خرایی هستید
بابا عجب جونورایی هستید!
شمر اگه بود آدلف هیتلر م بود
خنجر اگر بود لورورم بود
حیفه که آدم خودشو پیر کنه
و سوزنش فقط یه جا گیر کنه!
میگید توماس من مسلمون نبود؟!
اهل نماز و دین و ایمون نبود؟!
اولاً از کجا میگید این حرفو؟
دربیارید کله ی زیر برفو!!!
اون منو بهتر از شما شناخته
دلییشم این چیزایی که ساخته
درسته که گفتم عبادت کنید
نگفته ام به خلق خدمت کنید؟!
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده
دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمی دونید چقدر کمک به من کرد!
تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده
یا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت
دروغ چرا؟ یکم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم
دهانشُ آورد کنار گوشم
گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست
وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست
این که نشسته یک مقام والاست
مترجمه ، رفیقه حق تعالی ست
خود خدا نیست نمایندشه
مورد اعتمادشه ، بندشه
خودای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینید
اونور میزی رو خدا میبینید
همینجوری می خواست بلند شه نمنم
گفت که پاشو ، باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یکدفه بیدار