تبليغاتX
.:: شب مهتابي ::.
سه شنبه 1386/04/19

 

     

   نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم

   گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم

  دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من

     اما نمي دونم چرا دارم حسادت ميكنم

   گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم

 شايد تو با خودي گفته اي دارم اطاعت ميكنم

   رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم

   چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم

    من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري

  دارم به تقدير خودم چنديست عادت مي كنم

    تو التماسم مي كني جوري فراموشت كنم

  با التماس ولي تو را به حانه دعوت ميكنم

     گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي

     رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم

+ نوشته شده در 12 بعد از ظهر توسط .