
نمی خوای یادت بیاری..مال هم بودیم با چه حالی...
حالا می خوای تنهام بزاری...میگی سرنوشت از سرنوشت
من نه دیگه نمیتونم..بعد تو دیگه نمیدونم....
واسه چی دیگه زنده بمونم وقتی نیستم تو دلت..
تنهام نزاری وااای اگه تو بری از پیشم من دیوونه میشم واسه همیشه
بین ما نگو فاصلست خیلی.جاری میشه روو صورتم سیلی
وااای اگه نباشی من میمیرم...
نفرست دیگه واسه ی من دسته گل..
آخه چشای من به روت بسته شد...چونکه خسته شد..از عکس تو..
حالا دلش می خواد ببینه اشک تو...یا که مرگ تو...لعنت به تو..
دیگه نیا پیش من و بکش دستتو..برا تو نیست کسی.یادت نره
چون یه عشق دیگه بین ماها نفرته..بی تو اسمم بزرگ از عرض و طول
با تو به باد میدم فقط ارض و پول تویی که بودی همش روز و شب با من..
نیا دیگه لفظ دوست داشتن واسم...میرم که فاصلمون بره سمت فلک..
میرم که خاطره مون بده دست به درک...میرم که اشک تو بچکه از چشات..
میرم که تقدیر بشه به گریه خنده هات....میخوام نری عشقت از این دل نره...
ولی کوش اون عشق؟؟؟؟آخه کوش اون عشق؟؟؟؟
که بود بینمون..کوش اون دنیا که توش نبود عینمون؟؟
تنهام نزاری وااای اگه تو بری از پیشم من دیوونه میشم واسه همیشه
بین ما نگو فاصلست خیلی.جایی میشه روو صورتم سیلی
وااای اگه نباشی من میمیرم... gorzan
در دادگاه عشق,سوگندم قلبم بود,
وکیلم دلم و حضار,جمعی از عاشقان
و دلسوختگان.
قاضی,نامم را بلند خواند و گناهم را
دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس,
محکوم شدم به تنهایی و مرگ.
کنار چوبه دار از من خواستند
تا آخرین خواسته ام را بگویم و من
گفتم به تو بگویند: "دوستت دارم برای
همیشه"
خوش به حال آدما شب سال نو رسيد
پشت اين پنجره ها هيچكي منو نديد
سهم آدماي بد عشق و شور و زندگي
سهم من حسرت و درد سهم من گرسنگي
نيمكتاي سرد پارك تخت خواب هر شبم
غم مياد و بوسه اش و مي زاره روي لبم
ناله ي جغداي پير لالايي خوابم
رختخواب گرم و نرم هميشه سرابم
تشك برف زيرم لحاف باد رو سرم
ديگه بالا نمياد نفساي آخرم
من همون دختركم كه نشسته سر راه
كبريتاش و مي فروشه تو شب سرد و سياه
يكي تو گوشم مي گه بيا اين گوشه بشين
كبريت و آتيش بزن خواب زندگي ببين
تو خودم كز مي كنم كبريتام حروم مي شه
توي اين شباي سرد زندگيم تموم مي شه

