چند سالی از آشنایی من با اون میگذرد.همیشه با جان و دل او را دوست داشتم اگر چه هر وقت می دیدمش تغییر کرده بود و اونی که می خواستم نبود ولی باز هم دوستش داشتم.هر وقت که می دیدمش همه می گفتند خیلی بی وفاست و گاهی اوقات به اونایی که دوستش دارند نارو می زند,اصلا باور نمی کردم و هیچ وقت به حرف های آنها گوش نمی کردم تا اینکه خودم امتحانش کردم و دیدم به من هم نارو زد.دیگه از اون روز باورم شد که بی وفاست.<واقعا بی وفایی>