تبليغاتX
.:: شب مهتابي ::.
چهارشنبه 1384/07/27
+ نوشته شده در 7 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 1384/07/24
پیشکش به تو ای که عاشقم تو را
    

به چشمانم  می نگری و

روحم می خندد,

گرما, و امنیت و شادی را حس می کنم.

نزدیک منی و

دنیای من هیچ کم ندارد...

 

+ نوشته شده در 8 قبل از ظهر توسط .
جمعه 1384/07/22
هانی(online)
                

+ نوشته شده در 7 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 1384/07/20
چه کنم....
چه کنم.دوستش دارم.شوخی که نیست.حرف یک عمر در به دریست.صحبت کلی اوارگی است.شکایتی نیست.حرف شکایت که در عشق بیاید باید فاتحه ی این حکایت را خواند.شما هم بدانید بد نیست.تازه بعد یه عمری عاشقی.همین امشب پاییزی از من پرسید:مگه تو دوستم داری؟ومن یقین دارم دیوانه تر از مجنون.خیره به پرسش عجیبش.هفت اسمان خیرت را سیر کردم و برگشتم.راستی!گفتم برگشتم.او هم برگشت.درست است.از سفر ان سوی اقیانوسش برگشت.اما نه پیش من.او مال همه است و من ارزو میکنم هیچ کس مال او نباشه.اما مگر می شود.او حرفی نزد.ننوشت.سکوت کرد.اما جوریکه به بی قانونی غرور شکسته ی یک عمر عاشقی ام بر نخورد...فهماند که قصد دارد مرا کنار بگذارد...درست مث تقویمی که عوض می شه سر بهار میندازمت یه گوشه و دیگه میذارمت کنار.

 

                                   

+ نوشته شده در 9 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 1384/07/20
ایستگاه خنده...
               

 

          

 

                 

 

           

+ نوشته شده در 9 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 1384/07/20
                    دست گذاشتم رو یکی...                            

دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن

همشون هنر دارن.یا شاعرن.یا نقاشن

یا که  پشته پنجرش با گریه گیتار میزنن

یا که مجنون میشن و تو کوچه ها جار میزنن

دست گذاشتم رو یکی که عاشقم نمی دونست

سر بودم از خیلی ها و لایقم نمی دونست

دست گذاشتم رو یکی که مجنونا دیوونشن

همه ی شاهزاده ها دربون دور خونشن

دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه

شمشاد همسایمون پیش چشاش یه سوزنه

دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله

کمترین شعری که تو میشنوی از اون غزله

دست گذاشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره

خورشید از چشمای اونه که تب داره

 دست گذاشتم رو کسی که همه دور و برشن

مردشن.دیوونشن.مجنونشن.پرپرشن

دست گذاشتم رو کسی که عاشقاش زیادین

همه جورشو داره.هم عجیبن.هم عالین

دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه

ظاهرش گندمیه.به چشمم اما کیمیا

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز

کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز

دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه

سرنوشت هر کسی که می خواد اونو.باختنه

دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره

من تو پاییزم و اون اهله یه جا.تو بهاره

دست گذاشتم رو یکی که کهکشون.قایقشه

انقدر دوسش دارن.هر کی خوبه عاشقشه

 دست گذاشتم رو یکی که خندشم نفس داره

تو تموم نقشه های خوب دنیا دس داره

دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه

ولی هر کسی رو که تو نشون بدی.می گه کمه

دست گذاشتم رو یکی.مارو چه به فرشته ها

برو شاعر.تو بمونو.عشقو.دست نوشته ها

دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره

اینارو دلم میگه.می گهگ و بعدش می میره

دست گذاشتن رو کسی اسونه.اما ساده نیست

توی اینجور بازیا.خب همیشه اراده نیست

می نویسم که دیگه رو هیچ کسی دست نذارم

ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم

دست گذاشتم حالا رو قلبمو.چشمامو.سرم

تا مثه تو قصه ها.از یادم اونو ببرم

ولی دست.عاقل تره مونده روی همین یکی

چرا من بذارمش رو سرو چشمام.الکی

                                                      

 

+ نوشته شده در 2 بعد از ظهر توسط .