تبليغاتX
.:: شب مهتابي ::.
+ نوشته شده در توسط .
....کاش کی....
كاشكه يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق مي شديم
كاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت
گلاي سرخ دلمون كاش بوي دريا مي گرفت
كاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم
باد كه تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم
كاش كه يه ماهي قشنگ براي ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر مي زديم
به شهر بي ستاره ها به آرومي سر مي زديم
شب كه مي شد امانت فرشته ها رو مي داديم
چشمامونو مي بستيم و به ياد هم مي افتاديم
كاشكه تو درياي قشنگ خواب شقايق مي ديديم
خواب دو تا مسافر و عشق و يه قاشق مي ديدم
كاشكه مي شد نيمه شب با همديگه دعا كنيم
خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم
بگيم خداي مهربون ما رو ز هم جدا نكن
هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن
كاش مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود
كه عكس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود
كاش اونجا هيچ كسي نبود
يه وقتي با تو دوست بشه
تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه
كاشكه به جز من هيچ كسي اين قدر زياد دوست نداشت
يا كه دلت عشق منو اول عشقاش مي گذاشت
كاش به پرنده بودي و من واسه تودونه بودم
شك ندارم اون موقع هم اين جوري ديوونه بودم
كاش تو ضريح عشق تو يه روز كبوتر مي شدم
يه بار نگاه مي كردي و اون موقع پر پر مي شدم
كاش گره دستامونو اين سرنوشت وا نمي كرد
كاش هيچ كدوم از ما دو تا هيچ دوستي پيدا نمي كرد
كاش كه مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم
خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم
كاش كه با هم يه جا بريم كه آدماش آبي باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابي باشن
كاشكه يه روز من و تو رو تو دريا تنها بذارن
تو قايق آرزوها يه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهيا دريا رو جارو بزنيم
بسوي شهر آرزو بريم و پارو بزنيم
بريم يه جا كه آدماش بر سر هم داد نزنن
به خاطر يه بادبادك بچه ها فرياد نزنن
بريم يه جا كه دلها رو با يك اشاره نشكنن
بچه ها توي بازيشون به قمريا سنگ نزنن
جايي كه ما بايد بريم پشت در زندگيه
عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگيه
چشمامونو مي بنديم و با هم ديگه مي ريم سفر
يادت باشه اينجا هوا غرق يه دلواپسيه
اما از اينجا كه بريم فقط گل اطلسيه
ترو خدا منو بدون شريك شادي و غمت
مثل هميشه عاشقت مثل گذشته مريمت

+ نوشته شده در توسط .
. . . . محکمه الهی . . . .
یه شب که من حسابی خسته بودم
همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه ی الهی برپا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب می کنه
به بنده هاش عطاب خطاب می کنه
می گه چرا اینهمه لج می کنید؟
راهتونو بی خودی کج می کنید؟!
آیه فرستادم ک آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقلُ کاه پر کنید
من بهتون چقدر ماشالا گفتم؟
نیافریده باریکلا گفتم؟!
من که هواتونُ همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید
نشستید و خدای جعلی ساختید
هرکدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
حقیقتاً شماها خیلی پستین
خر نباشین گاو ُ نمی پرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
ازون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست؟!
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست؟!
چرا زنا اینجوری بدلباسن؟
مردای غیرتی کجا پلاسن؟!
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن !!!!
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن!
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش می چرخه نمی دونم چشه
آها! می خواد یواشکی جیم بشه!
دید یکمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه ی نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چنتا بهش ایست دادن
یارو وا نستاد تا جلوش واستادن
فوری در آورد واسشون چک کشید!
گفت ببرید وصول کنید خوش باشید
دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه
تورو خدا بذار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر میزد
داشت روی اعصابا تلنگل میزد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه لحظه هم حبس نفس کن حاجی
اینهمه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین اینقده کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کارای دیگه مونده
نامه ی تو پر از کارای زشته
کی گفته جای تو توی بهشته؟!
بهشت جای آدمای باحاله
ولت کنم بری بهشت؟ محاله
یادت میاد چقدر ریا می کردی؟
بنده های مارو سیا می کردی؟!
تا یک نفر دور و ورت میدیدی
چقدر "ولالضالین" و می کشیدی؟
اینهمه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟!
خیال می مردی ما حواسمون نیست؟
نظم و نظام هستی کشکی کشکی ست؟
هرکاری کردی بچه ها نوشتن
می خوای برو خودت ببین تو زونکن!!!
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمی تونست بشینه
کاسه ی صبرش یدفه سر می رفت
تا فرصتی گیر میاورد ور می رفت
قیامته اینجا عجب جاییه
جون شنا خیلی تماشاییه
از اون طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینه رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟
مأموره گفت بهت میگم من الآن
مفسد فی الارض که میگن همینهان
گفت که اینه بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن!!!
بنام دین حسابی خوردن اینها
کفر خدا رو درآوردن اینها
بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
بهت میگه بشین و اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چیکاره بودن؟
خدا اومد! یه بطری هم تو دستش!!
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم
گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی؟
این که نه مدعی داره نه شاکی!
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اونو برده
فقط عرق خریده رفته خورده !!!!!!!
آدم خوبیه هواشو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم!
یهو شنیدم ایست خبردار دادن
نشسته ها بلند شدن ایستادن
حضرت اسرافیل از اونور اومد
رفت روی چارپایه و چنتا سور زد
دیدم دارن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم این کیه خدایا؟
تو محشر این کارا چیه خدایا!؟
فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟
الآن میگم ، یه لحظه ، اسمش چی بود؟!
اون که تو دنیا مثه توپ صدا کرد
همون که این لامپا رو اخترا کرد
همون که کارهاش عالین اون دیگه
بگید بابا! توماس ادیسون دیگه!
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقتُ تلف نکن توماس زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت میُفتی
میگم هوایی ببرند و مفتی!
باز حاجی ساکت نتونسی بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود!
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر میدونست که چیه نه خنجر
یه رکعتم نماز شب نخونده
با سیم میماش شب رو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جابجا کرد
یکم به این حاجی نیگا نیگا کرد
ازون نگاهای عاقل اندر
سفیهشو باید بیرم اینور
با اینکه خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب کله خرایی هستید
بابا عجب جونورایی هستید!
شمر اگه بود آدلف هیتلر م بود
خنجر اگر بود لورورم بود
حیفه که آدم خودشو پیر کنه
و سوزنش فقط یه جا گیر کنه!
میگید توماس من مسلمون نبود؟!
اهل نماز و دین و ایمون نبود؟!
اولاً از کجا میگید این حرفو؟
دربیارید کله ی زیر برفو!!!
اون منو بهتر از شما شناخته
دلییشم این چیزایی که ساخته
درسته که گفتم عبادت کنید
نگفته ام به خلق خدمت کنید؟!
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده
دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمی دونید چقدر کمک به من کرد!
تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده
یا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت
دروغ چرا؟ یکم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم
دهانشُ آورد کنار گوشم
گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست
وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست
این که نشسته یک مقام والاست
مترجمه ، رفیقه حق تعالی ست
خود خدا نیست نمایندشه
مورد اعتمادشه ، بندشه
خودای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینید
اونور میزی رو خدا میبینید
همینجوری می خواست بلند شه نمنم
گفت که پاشو ، باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یکدفه بیدار
+ نوشته شده در توسط .
کنار هر قطره اشکم...هزار خاطره دفنه....

انقدر خاطره داری....که گویی قده یه قرنه...

گلو میسوزه از عشقت...عشقی که مثل زهره..

ولی بی عشق تو هر دم...خنده با لبهای من قهره...

درسته با منی اما...به این بودن نیازارم......

تو که حتی با چشماتم...نمیگی اه دوست دارم..

اگه گفتی دوست دارم...فقط بازی لبهات بود...

وگرنه رنگ خودخواهی...نشسته توی چشمات بود....

هر چی عشقه توی دنیا...من می خواستم مال ما شه...

اما تو هیچوقت نذاشتی...بینمون غصه نباشه....

فکر میکردم با یه بوسه....با تو همخونه می مونم...

نمی دونستم نمیشه....احه بی تو نمیتونم....

گله میکنم من از تو...از تو که اینهمه بی رحمی....

هزار بار مردم از عشقت...تو که هیچوقت نمی فهمی...

چشام همزاد اشک و خون... دلم همسایه اهه...

زمونه گرگ و عشقه تو...شبیه مکر روباهه...

شدم چوپان ساده لوح...کنار گله احسان....

چه رسمی داره این گله... سر چنگال گرگ دعواست...

تو این قدر خواستنی هستی...که این گله نمی فهمه...

اگه لبحند به لب داری...دلت از سنگ و بی رحمه...

ببخش خوبم اگه این عشق...نیمه ی تو رو رو کرد....

نفرین به دل ساده....که به چنگال تو خو کرد....

 

 

+ نوشته شده در توسط .
            

+ نوشته شده در توسط .

      

                           قسم به عشقمون قسم.همش برات دلواپسم

                        قرار نبود اينجـوري شه.يـهو بشـي همه كســم

                    راستي چي شد؟!چجـوري شد؟!اينجوري عاشقت شدم

                       شايد ميگن تقصير توست تا كم شه از جرم خودم

                            به ملاقـات آمدم.ببين كه دلسپـرده داري

                        چگونــه عمري از احساس عشق شدي فراري!

                              نگاهم كن دلم را عاشقانه هديه كردم

                        تو دريـا باش و من جويبارعشق و در تو جاري

                          من از پروانه بودن ها.من از ديوانه بودن ها

            من از بازي يك شعله سوزنده كه آتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم

        من از هيچ بودن ها.از عشق نداشتن ها.از بي كسي و خلوت انسانها مي ترسم

                   راستي چي شد؟!چجـوري شد؟!اينجوري عاشقت شدم

                       شايد ميگن تقصير توست تا كم شه از جرم خودم

من ازعمر رفاقتها.من ازلطف صداقتها.من ازبازي نور در سينه بي قلب ظلمتها نمي ترسم

      من از حرف جدايي ها.مرگ آشنايي ها.من از ميلاد تلخ بي وفايي ها مي ترسم

                   راستي چي شد؟!چجـوري شد؟!اينجوري عاشقت شدم

                       شايد ميگن تقصير توست تا كم شه از جرم خودم

 

+ نوشته شده در توسط .

انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو
...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
به یاد او و تقدیم به او ...

+ نوشته شده در توسط .

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو بخدا اون یه بیگناهه
باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دارنذار اینجوری بریزه
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی
بدجوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه

همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه حد و اندازش زیاده
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشم بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو بخدا اون یه بیگناهه......

+ نوشته شده در توسط .
 

 

 

 

                            

+ نوشته شده در توسط .



سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره گریه ام می گیره


بذار رو سینه ام سرت رو چشم های خیسو ترت رو
بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنت رو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره


وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش مياد
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش مياد
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره



          

+ نوشته شده در توسط .

 

     

   نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم

   گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم

  دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من

     اما نمي دونم چرا دارم حسادت ميكنم

   گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم

 شايد تو با خودي گفته اي دارم اطاعت ميكنم

   رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم

   چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم

    من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري

  دارم به تقدير خودم چنديست عادت مي كنم

    تو التماسم مي كني جوري فراموشت كنم

  با التماس ولي تو را به حانه دعوت ميكنم

     گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي

     رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم

+ نوشته شده در توسط .

  من نباشم

    من نباشم کی تو رویا , موهاتو ناز میکنه؟

     کی با  بالای شکسته با  تو پرواز میکنه؟

       راس بگو من نباشم اخمای پیشونیتو

     کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه؟

     من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت؟

     کی می یاد برداره اشکو از رو چشمای ترت؟

     من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره؟

    کی میاد دنبال تو , تو رو تا خورشید می بره؟

    من نباشم کی می گه همیشه حقا با توا؟

    واسه چشمای تو جون می ده پشت پنجره؟

     کی میخواد تورو مث من تو تموم زندگیت؟

     من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم؟

        اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه

      من نباشم کی کلافت میکنه با سوالاش؟

        کی تو رو بهم می ریزه,با بیان خیالش؟

        ولی بی انصافیه,اینم بگم, من نباشم

         کی تو نامه جای اسمت ماهو میذاره بالاش؟

        من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه؟

         هرچی برگردونی روتو,باز تورو صدا کنه

      من نباشم اگه حس کردی یکم غریب شدی

       از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی

          بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره

        بنویس فقط تویی چون دیگه بی رقیب شدی

         من میام و با التماس بهت میگم دیگه بمون

          اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه

          می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر اسمون

           من نباشم بخدا قدر تو رو نمی دونن

           دوس دارن باهات بسازن ولی نمی تونن

             من میرم تا که نباشم ولی یه چیز رو بدون

             اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن

+ نوشته شده در توسط .
 

 

             

+ نوشته شده در توسط .